سلام
بعد از کلی غیبت و دست و پنجه نرم کردن با دیو امتحانات ، با یه غزل قدیمی در خدمتتونم:
اين شانه ها براي تو ،الوندم! آرام تكيه گاه نخواهد شد
اين دست هاي ملتهب كوچك درگير اين گناه نخواهد شد
آغوش من جزيره ي متروكه ، تو تا هميشه رود تنت جاري
با من بگو حرارت امواجت محتاج اين پناه نخواهد شد
تو ناگزير پر زدن و رفتن ، من نا گزير ماندن و جان کندن
پرواز كن كه هم قفست حتي يك لحظه سد راه نخواهد شد
تصوير جاده و چمدان تا تو در انجماد چشم ترم گم شد
كابوس تلخ اين شب هذياني تعبير خوابم ،آه ، نخواهد شد-
رؤياي بوسه ،دست تو، آغوشت، معجون زهر چشم و لب شيرين
رقصي چنين ميانه ي ميدان مست، بي گيسوان ماه نخواهد شد
در تلخ اين ترانه ي پاييزي حل شد خيال سبز غزل هايت
اين شعر بي صداي تو خواهد مرد، اين شانه تكيه گاه نخواهد شد
"مي ريزه از حوالي تن پوشت , طعم هزار ميوه ي ممنوعه
بي تو جهنمه شب اين بستر، سيب بهار، ميوه ي ممنوعه
|
+|
نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 11:9  توسط ریحانه رسول زاده
|