تبليغاتX
قله متروک
 
قله متروک
 
 
 

سلام .

سال نو مبارک .ما هم وبلاگمونو نو کردیم .این هم یک غزل مثنوی (غزنوی)به سفارش دوستان :

روح ازل شدي كه به دنيا دميده شد

در مستي خدا تن تو آفريده شد

پس ريخت دست مايه ي اعجاز در تنت

دلشوره هاي مبهم پرواز در تنت

نيمي فرشته بودي و نيمي بشر شدي

تلفيق شاعرانه اي از خير و شر شدي

هر شب كه باد موي تو را شانه مي كند

خورشيد را هواي تو ديوانه مي كند

كندوي چشم هاي تو در قهوه حل شدند

معجون جاودانه ي زهر و عسل شدند

يك جرعه از شراب خدا ريخت در لبت

تا مست باشم از شريان هاي هر لبت

تا خنده هات داغ مرا تازه تر كنند

هر بار چشم هاي مرا شعله ور كنند

حالا نشسته اي كه ببيني چه مي كنم

با وصف اين خداي زميني چه مي كنم

بين خطوط ممتد سيگار حل شدي

تا بيت بيت مثنوي ام را غزل شدي

برف تن تورا به زمستان مي آورم

ياد تورا به اين تب سوزان مي آورم

تصوير تو به بستر من وحي مي شود

مجبور مي شوم، به تو ايمان مي آورم

آغوش باز مي كني و شعله مي كشم

تن پوش شو كه من تن عريان مي آورم

هر چهارشنبه عطر تورا تا غروب تلخ

با بادهاي بي سر و سامان مي آورم

امشب كه شهر مست غزل خواني ات سود

اندوه را به خلوت كاشان مي آورم

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 13:26  توسط ریحانه رسول زاده  | 
 
  بالا