تبليغاتX
قله متروک
 
قله متروک
 
 
 
سلام به خوبان همیشه

 

فعلاً با یک غزل مهمانتان هستم:

 

ساعت ۱۳ بار ضربه می زند

                                       من ۱۳ سالگی ام را گریه می کنم

وتنم    بین کودکی و بلوغ

                              آتش ...

روی دست دقیقه ها رفتند٬ روزهایی که جاودانه شدند

سیزده سال بی تو تنهایی دوزخ سرد این زمانه شدند

در پس واژه واژه ی غزلش٬ طعم اندوه مرگ جاری شد

زهر شیرین بیت ها بودند شعر هایی که عاشقانه شدند

سیزده سال قله ای متروک آرزو کرد فاتحش باشی

آرزو ها شبیه مصرع گنگ سوژه ی ناب یک ترانه شدند

قصه ی سیب و راز تنپوشت ٬ مثل رویای نیمه کاره شد و

غنچه ها بی بهار پژمردند ٬ شاخه ها خالی از جوانه شدند

...

سال ها بعد٬ یک شب پاییز٬ شاعری بین دفترش جان داد

روی دست دقیقه ها مردند٬ بیت هایی که جاودانه شدند

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 16:7  توسط ریحانه رسول زاده  | 
 

"سلامم را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است..."

سلام

ما هم "بلگفا"یی شدیم. همیشه با نظراتتان خوشحالم کنید.

یک رباعی ،عجالتآ:

دارا بگذار مال سارا باشد

بگذار دلم همیشه تنها باشد

یک عمر به پای عشق تو می مانم

تا باشد از این معطلی ها باشد

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 12:7  توسط ریحانه رسول زاده  | 
 
  بالا